ای نگاهت از شب ِ باغ ِ نظر ، شیرازتر

دیگران نازند و تو از نازنینان ، نازتر

 

چنگ بردار و شب ما را چراغان کن که نیست

چنگی از تو چنگ تر ، یا سازی از تو سازتر

 

قصۀ گیسویت از امواج ِ تحریر ِ قمر

هم بلند آوازه تر شد ، هم بلند آوازتر

 

گشته ام دیوان حافظ را ولی بیتی نداشت

چون دو ابروی تو از ایجاز ، با ایجازتر

 

چشم در چشمت نشستم ، حیرتم از هوش رفت

چشم وا کردم به چشم اندازی از این بازتر 

 

از شب جادو عبورم دادی و ، دیدم نبود -

جادویی از سِحر چشمان تو پُر اعجازتر

 

آن که چشمان مرا تَر کرد ، اندوه ِ تو بود

گر چه چشم عاشقان بوده ست از آغاز ، تَر

۱۳۸٩/۱٠/٢٦ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ توسط Hasmic نظرات ()
تگ ها:

 

تصویر محو حل شدن چشم های من 

در امتناع بی سبب چشم های تو

در خاطرات تیره ی ذهنم طلوع کرد 

لبخند زد به روی شب چشم های تو

  

شب ، در کنار پنجره تنها نشسته ام 

از روزِ رفته ، از همه ی شهر خسته ام

می خواهم از الهه ی امشب طلب کنم 

شعری فصیح در طلب چشم های تو 

 

در انتخاب قافیه هایی شبیه هم 

گم کرده ام اصالت احساس خویش را 

تا خویش را دوباره ببینم دقیقتر 

یک عمر گشته ام عقب چشم های تو 

 

در این اتاقِ کوچک و در بسته مدتی ست 

حس می کنم خطر به کمینم نشسته است

چشمان تو دو چاه عمیق اند و چشم هام 

سر می کشند هی به لب چشم های تو

  

هر بار پلک می زنی از هوش می روم 

خون بر جداره های رگم خشک می شود

گویا به قلب عاشق من متصل شده ست 

در روز خلقتم عصب چشم های تو

  

محراب های خم شده بر خاک اصفهان 

اجداد ابروان اصیل تو بوده اند

زاینده رود مادر ایرانی تو بود 

سرچشمه های او نسب چشم های تو

  

من روبروی خشم تو لبخند می زنم 

آنقدر بی اراده و صادق که عاقبت 

در جنگ اخم های تو و خنده های من 

مغلوب می شود غضب چشم های تو

  

ای صورتت بشارت لبخند صبحدم 

پلکی بزن که پنجره های اتاق من 

رو به سپید بخت ترین شهر وا شوند 

رو به شبی شبیه شب چشم های تو

 

 

۱۳۸٩/۱٠/۱٥ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ توسط Hasmic نظرات ()
تگ ها:

 

مرا شبیه خودت مبتلا نکن لطفن 

و پشت پنجره من را صدا نکن لطفن

 

برای شادی من بادبادکی کافی‌ست

برای شادی من دل هوا نکن لطفن

 

نه! عشق سنگ بزرگی‌ست، نه! زمین بگذار

بیا و یاد بگیر؛ ادعا نکن لطفن

 

بیا و یاد بگیر؛ این که «دوستت دارم»

دروغ نیست، ولی تو ریا نکن لطفن

 

تمام حرف دلم را زدم، کسی نشنید

تو نیز گوش به این ماجرا نکن لطفن

 

 

۱۳۸٩/۱٠/٤ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط Hasmic نظرات ()
تگ ها:

پرنده ای که در این سینه راه پیدا کرد

غم تو بود که در من پناه پیدا کرد

 

دلم اگرچه نجیبانه صبر پیشه گرفت

به خلوت تو سر انجام راه پیدا کرد

 

دلم که کاشف پنهان ترین حقیقت هاست

درون سینه ی سنگ تو آه پیدا کرد

 

نشان عشق و وفا در تو مثل سوزن بود

که در میانه ی انبار کاه پیدا کرد

 

خدا ز شوخی آدم هنوز در عجب است

که در بهشت برین هم گناه پیدا کرد

۱۳۸٩/۱٠/۱ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط Hasmic نظرات ()
تگ ها: