اگر چه دل ز نگاهش به باد دارم من

 

به چشمهاش هنوز اعتماد دارم من

 

به مرده شهر غزل کرده اند تبعیدم

 

به جرم اینکه به عشق اعتقاد دارم من

 

هزار بار گسستم دوباره پیوستم

 

چه چاره است؟ به او اعتیاد دارم من

 

به روی تخته سیاه دلش نوشت ٬ نیا!

 

هزار حیف دلی بی سواد دارم من

 

مخواه پرده ز اسرار خویش بردارم

 

که خاطرات نگفته زیاد دارم من...

 

شاعر: حسین زحمتکش 

۱۳۸٩/٦/۳۱ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ توسط Hasmic نظرات ()
تگ ها:

 سر گشته ای به ساحل دریا،

نزدیک یک صدف،

سنگی فتاده دید و گمان برد گوهر است !

***

گوهر نبود - اگر چه - ولی در نهاد او،

چیزی نهفته بود، که می گفت ،

از سنگ بهتر است !

***

جان مایه ای به روشنی نور، عشق، شعر،

از سنگ می دمید !

انگار

دل بود ! می تپید !

اما چراغ آینه اش در غبار بود !

***

دستی بر او گشود و غبار از رخش زدود،

خود را به او نمود .

آئینه نیز روی خوش آشنا بدید

با صد امید، دیده در او بست

صد گونه نقش تازه از آن چهره آفرید،

در سینه هر چه داشت به آن رهگذر سپرد

سنگین دل، از صداقت آئینه یکه خورد !

آئینه را شکست

۱۳۸٩/٦/۸ساعت ٦:٤٤ ‎ق.ظ توسط Hasmic نظرات ()
تگ ها:

 

شب ها که دریا، می کوفت سر را

بر سنگ ساحل، چون سوگواران؛

***

شب ها که می خواند، آن مرغ دلتنگ،

تنهاتر از ماه، بر شاخساران؛

***

شب ها که می ریخت، خون شقایق،

از خنجر ماه، بر سبزه زاران؛

***

شب ها که می سوخت، چون اخگر سرخ

در پای آتش، دل های یاران؛

***

شب ها که بودیم، در غربت دشت

بوی سحر را، چشم انتظاران؛

***

شب ها که غمناک، با آتش دل،

ره می سپردیم، در زیر باران؛

غمگین تر از ما، هرگز نمی دید

چشم ستاره، در روزگاران !

 

 

 

ای صبح روشن ! چشم و دل من

روی خوشت را آئینه داران !

بازآ که پر کرد، چون خنده تو

آفاق شب را، بانگ سواران !

تموم شد....

۱۳۸٩/٦/٢ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ توسط Hasmic نظرات ()
تگ ها:

 

 

با تمام عشق،کوتاه مینویسد"سالهای بی تو"

در سرش شوریست در تمام "سالهای بی تو"

بیست و پنج برگ نوشت از غم و هجران ماهک

 در سیاهی برگ برگ "سالنامه سالهای بی تو"

 

۱۳۸٩/٦/٢ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ توسط Hasmic نظرات ()
تگ ها: