چه حقیرند مردمانی که نه جرات دوست داشتن دارند نه اراده ی دوست نداشتن

نه لیاقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن

و با این حال مدام شعر عاشقانه می خوانند

 

 

 

 

 

 

۱۳۸٩/٧/٢٦ساعت ٢:٥٤ ‎ق.ظ توسط Hasmic نظرات ()
تگ ها:

نمیخوام دیگه دستهاتو ، برو من لایقت نیستم

 

به تو محتاجم اما نه ، دیگه من عاشقت نیستم

 

 

نمی خوام شعله عشقو ، به دستهای تو بسپارم

 

عزیزم خیلی وقته من ، از این احساس بیزارم

 

 

خودم باید خودم باشم ، همونی که تو رو ساخته

 

همونی که تو رو فهمید ، همون که من رو نشناخته

 

 

به من رویا رو معنا کن ، که کابوس تو در راهه

 

دلی که سر به زیرت بود ، تو آغوش تو گمراهه

 

 

نمی خوام دیگه عشقت رو ، من از احساس تو سیرم

 

دیگه برای آزادی ، واسه چشمات نمی میرم

 

 

بچرخون چرخ گردون رو ، آهای لیلای دل مرده

 

همه دنیا به اسم تو ، که مجنونت زمین خورده

 

 

منو اهلی ظلمت کن ، که خورشیدت سرابم شد

 

شکوه گم شدن در تو ، مهیای عذابم شد

 

 

شبو لبریز مشعل کن ، که فانوس تو روشن نیست

 

همیشه خنجر نفرین ، پناهش سینه من نیست

۱۳۸٩/٧/۱۳ساعت ٤:٠٩ ‎ق.ظ توسط Hasmic نظرات ()
تگ ها:

روی قبرم بنویسید مسافر بوده است

بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است

 

 بنویسید زمین کوچه ی سرگردانیست

او در این معبر پرحادثه عابر بوده است

 

صفت شاعر اگر همدلی و همدردیست

در رثایم بنویسد که شاعر بوده است

 

بنویسید اگر شعری ازاومانده بجای

مردی از طایفه ی شعر معاصر بوده است

 

. مدح گویی و ثنا خوانی اگر دین داریست

بنویسید در این مرحله کافر بوده است

 

غزل حجرت من را همه جا بنویسید

روی قبرم بنویسیدمهاجر بوده است

۱۳۸٩/٧/٤ساعت ٤:٤۱ ‎ق.ظ توسط Hasmic نظرات ()
تگ ها: