حالی برای از تو نوشتن نیست، در گیر کار و بار خودم هستم

گفتم که فکر کار خودت باشی ، چندی ست فکر کار خودم هستم

 

دلشوره های عشق اساطیری؟! تعبیر خوابتان شبحی پوچ ست

قدری دلم برای خودم تنگ ست ، شاید که بی قرار خودم هستم

 

دیروز پشت بهت کمی ماندم؛ یادم نبود نام خودم را نیز

با حس یأس فلسفی ای موهوم، عمری ست رهسپار خودم هستم

 

شیطان حریف کفر و جنونم نیست، از دست های سبز خدا دورم

آنقدر ملحدم که خودم چندی ست مشغول سنگسار خودم هستم

 

دیشب دوباره خواب سری دیدم ، لبخند تلخ می زد و می رقصید

تا سر سوار پیکر خود باشد ، من چشم انتظار خودم هستم

 

هر چند حجم فاصله گسترده ست از روزگار تلخ چنین تا تو

سوگند می خورم که بیایم باز ...

و پای این قرار خودم هستم

۱۳٩۱/٩/٢٢ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ توسط Hasmic نظرات ()
تگ ها:

باز هر کوچه و بازار شده وادی ماتم شده غرق تب و اشک پر از گریه نم نم رسیده است دوباره همه جا عطر محرّم بساط غم و اندوه شده باز فراهم بیائید همه سینه زنان گریه کنان نوحه بخوانید همه شور بگیرید همه اشک بریزید بخوانید از آن عشق مجسّم از آن روح مکرّم که غرق غم و اندوه شده غصّه عالم چه شوری است چه حالی است چه احساس زلالی است بیائید که از سفره ارباب از این سفره پر برکت و پر خیر همه رزق بگیریم که دست همه خالی است و این اشک شبیه پر و بالی است که تا یک دل و یک رنگ همه بال بگیرید و بمیریند چرا که به خدا حضرت ارباب تجلّی صفات است و هم جلوه ی ذات است در اوج درجات است  قتیل العبرات است اسیر الکربات است و کشتی نجات است و اشک غم او آب حیات است و لب تشنه لبهاش در آن ظهر عطش نوش لب خشک فرات است و اما خود ارباب گواه است دلم منتظر برگ برات است که دلتنگ غبار حرمین و عتبات است همان جا که شب جمعه پر از عطر دل انگیز بهشت است همان مرقد حضرت که فرش حرمش بال فرشته است . عجب کرب و بلائی...

۱۳٩۱/٩/۳ساعت ٧:٢٠ ‎ق.ظ توسط Hasmic نظرات ()
تگ ها: