باز هر کوچه و بازار شده وادی ماتم شده غرق تب و اشک پر از گریه نم نم رسیده است دوباره همه جا عطر محرّم بساط غم و اندوه شده باز فراهم بیائید همه سینه زنان گریه کنان نوحه بخوانید همه شور بگیرید همه اشک بریزید بخوانید از آن عشق مجسّم از آن روح مکرّم که غرق غم و اندوه شده غصّه عالم چه شوری است چه حالی است چه احساس زلالی است بیائید که از سفره ارباب از این سفره پر برکت و پر خیر همه رزق بگیریم که دست همه خالی است و این اشک شبیه پر و بالی است که تا یک دل و یک رنگ همه بال بگیرید و بمیریند چرا که به خدا حضرت ارباب تجلّی صفات است و هم جلوه ی ذات است در اوج درجات است  قتیل العبرات است اسیر الکربات است و کشتی نجات است و اشک غم او آب حیات است و لب تشنه لبهاش در آن ظهر عطش نوش لب خشک فرات است و اما خود ارباب گواه است دلم منتظر برگ برات است که دلتنگ غبار حرمین و عتبات است همان جا که شب جمعه پر از عطر دل انگیز بهشت است همان مرقد حضرت که فرش حرمش بال فرشته است . عجب کرب و بلائی...

۱۳٩۱/٩/۳ساعت ٧:٢٠ ‎ق.ظ توسط Hasmic نظرات ()
تگ ها: