حالی برای از تو نوشتن نیست، در گیر کار و بار خودم هستم

گفتم که فکر کار خودت باشی ، چندی ست فکر کار خودم هستم

 

دلشوره های عشق اساطیری؟! تعبیر خوابتان شبحی پوچ ست

قدری دلم برای خودم تنگ ست ، شاید که بی قرار خودم هستم

 

دیروز پشت بهت کمی ماندم؛ یادم نبود نام خودم را نیز

با حس یأس فلسفی ای موهوم، عمری ست رهسپار خودم هستم

 

شیطان حریف کفر و جنونم نیست، از دست های سبز خدا دورم

آنقدر ملحدم که خودم چندی ست مشغول سنگسار خودم هستم

 

دیشب دوباره خواب سری دیدم ، لبخند تلخ می زد و می رقصید

تا سر سوار پیکر خود باشد ، من چشم انتظار خودم هستم

 

هر چند حجم فاصله گسترده ست از روزگار تلخ چنین تا تو

سوگند می خورم که بیایم باز ...

و پای این قرار خودم هستم

۱۳٩۱/٩/٢٢ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ توسط Hasmic نظرات ()
تگ ها: