وقتی هوای آمدنت احتمالی است

حتی صدات یک هیجان خیالی است

امشب درون هرچه منم دست وپا زدم

گوشی نبود هرچه خودم را صدا زدم

انگار سالیان درازیست مرده ام

اما هنوز هم به کسی دل سپرده ام

خون خورده ام که جای دلم دلبری کند

تا در خیالهای خوشم داوری کند


اینجا به احتمال فراوان نمیرسیم

هرقدر میرویم به پایان نمیرسیم


از فکرهای توی سرم سوز میکشم

هی حسرت گذشتن دیروز میکشم


سلول انفرادی من سینه من است

تنها خیال سرخ تو گنجینه من است

گنجینه ای که بر سر آن مار خفته است

یک اژدها که آن ور دیوار خفته است

دیوار های سرد وسفیدی به شکل من

با زخمهای سرخ و عمیقی به روی تن

این قاب عکسها همه جا دود میکنند

این عکسها به خاطر ما دود می کنند

در خاطرات کهنه شان پاک سوختند

مثل گیاه در دل این خاک سوختند

تا آمدی سراغ دلم بازی ات گرفت

تا عاشقت شدم دل ناراضی ات گرفت

نزدیکی وصدای تو در این اتاق نیست

مردن برای آنچه تویی اتفاق نیست

من خواب دیده ام که هوای تو روشن است

من خواب دیده ام که خیال تو با من است

امشب اتاق وهم عجیبی ست در سرم

این شعر تلخ حک شده در ذهن دفترم

من قول داده ام ،به هوای تو زنده ام

من زنده ام هنوز ، برای تو زنده ام

۱۳۸٩/٤/٤ساعت ٦:۱٩ ‎ق.ظ توسط Hasmic نظرات ()
تگ ها: