از واژه های خیس من تا تو ، دریا نشست و بی صدا خندید

یک آسمان پروانه در چشمت ، آرام پشت واژه ها خندید


میخواستم قسمت شود دیروز ، در لحظه های آبی امروز

پرواز کردی تا دل فردا . ای کاش و اما و چرا ؟ خندید


هی پرسه میزد شانه هایت را، پیشانی داغ غزل در من

دیوانگی هم عالمی دارد ، گفتم وَ قلبت آشنا خندید


رد میشد از پس کوچه های عشق، چیزی شبیه من شبیه تو

آتش زدم بر گونه های شب ، مهتاب رقص شعله را خندید


دلواپسی بو د و سکوت تو ، دلواپسی بود و نگاه من


یک بار دیگر زندگی کردم ، چشمان غمگین تو تا خندید

۱۳۸٩/٤/۱٢ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ توسط Hasmic نظرات ()
تگ ها: