نمیخوام دیگه دستهاتو ، برو من لایقت نیستم

 

به تو محتاجم اما نه ، دیگه من عاشقت نیستم

 

 

نمی خوام شعله عشقو ، به دستهای تو بسپارم

 

عزیزم خیلی وقته من ، از این احساس بیزارم

 

 

خودم باید خودم باشم ، همونی که تو رو ساخته

 

همونی که تو رو فهمید ، همون که من رو نشناخته

 

 

به من رویا رو معنا کن ، که کابوس تو در راهه

 

دلی که سر به زیرت بود ، تو آغوش تو گمراهه

 

 

نمی خوام دیگه عشقت رو ، من از احساس تو سیرم

 

دیگه برای آزادی ، واسه چشمات نمی میرم

 

 

بچرخون چرخ گردون رو ، آهای لیلای دل مرده

 

همه دنیا به اسم تو ، که مجنونت زمین خورده

 

 

منو اهلی ظلمت کن ، که خورشیدت سرابم شد

 

شکوه گم شدن در تو ، مهیای عذابم شد

 

 

شبو لبریز مشعل کن ، که فانوس تو روشن نیست

 

همیشه خنجر نفرین ، پناهش سینه من نیست

۱۳۸٩/٧/۱۳ساعت ٤:٠٩ ‎ق.ظ توسط Hasmic نظرات ()
تگ ها: