نقاش چونکه طرح تو شمشاد می کشد

مجموعه ای ز حُســـن خداداد می کشد

 

وقتی که روی قامت تو زوم می کند

سروی به سبک شعر تو ،آزاد می کشد

 

نوبت به رنگ سرخ لبانت که می رسد

عشق مرا به مرحله ای حاد می کشد

 

خونریز و تیز، آن مژه ها را کنار هم

هم شکل، عین فوج بریگاد می کشد!

 

انگار قلب من کَمکی شاد می زند 

وقتی که چشمهای تو را شاد می کشد

 

چشم سیاه مست تو هر چند ساکت است

از روی بوم یکسره فریـــــاد می کشد

 

بی حرف و با نگاه ، مرا خرد می کند

یعنی سکوت بر سر من داد می کشد

 

نقاش چونکه یافت یکی سوژه ی جدید

دست از کشیدن تو پریزاد می کشد

 

نوبت چو می رسد به من آشفته می شود

عمر مرا چو زلف تو بر باد می کشد

 

ایراد گیر می شود و گیر می دهد

هر عضو می کشد پر از ایراد می کشد

 

از کُنتراست داغ دل و آه سرد من

این سینه را کُلِکشِن اضداد می کشد 

*

کفر دلـــــــــم درآمده از دست زلف یار

کارم در این سیاهه به الحاد می کشد 

 

مفلس شدم ز خرج تو ای عشق و سالهاست

جـــــور مــــــرا کمیته ی امداد می کشد

 

درس جنون بنده چو مجنون روان شده است

شاگرد درس خوانده به استاد می کشد...

 

پ.ن: این شعر مخاطب خاص دارد(کبوتر جلد)

 

 

۱۳۸٩/۱۱/۱٧ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ توسط Hasmic نظرات ()
تگ ها: