نمی توان به تو از لاله های عاشق گفت
نمی توان غزلی بر سیاق سابق گفت

برای من که تو تنها ترانه ام بودی
چگونه می شود از تلخی حقایق گفت؟!

برای او که به امّید با تو بودن بود
چگونه می شود از مرگ یک شقایق گفت؟!

چقدر ثانیه ها احمقانه می رقصند
چه ساده می شود از پوچی دقایق گفت

برای تو که فقط سایه ات به جا مانده است
چگونه می شود از آفت علایق گفت؟!

برای او که دلش با دروغ خوش می شد
چگونه می شود از چشم های صادق گفت؟!

در این تلاطم ِ چیزی نمانده به جای
چگونه می شود از اقتدار قایق گفت؟!

میان همهمه هایی که با سکوت شکست
نمی توان غزلی با خیال فارغ گفت ...

۱۳٩٠/۱٠/٤ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ توسط Hasmic نظرات ()
تگ ها: